تبليغاتX
علی البدلان سیب زمینی نیستن !!!
 
 

 زن سالمندی شوهرش را از دست داده بود. غم فوت شوهر و تغییر رفتار اطرافیان نسبت به زن باعث شده بود، که او هم کم کم نسبت به زندگی میل و رغبتش را از دست بدهد و چشم به راه مرگ بماند. اما با وجودی که لب به غذا نمی زد و دائم در حال بیماری و آه و ناله بود، اما فرشته مرگ به سراغش نمی آمد و او نفس می کشید. سرانجام طاقت زن طاق شد و از فرزندانش خواست تا او را نزد شیوانا ببرند و از او کمک بخواهد.
شیوانا با تعجب به سر و صورت زن خیره شد و از همراهانش پرسید: "آیا او در زمان حیات شوهرش هم اینقدر ژولیده و به هم ریخته بود؟" دختر زن گفت:" اصلا!!! مادرم دائم به خودش می رسید و لباس های تمیز و نو می پوشید و موهایش را رنگ می کرد و سعی می کرد خودش را نسبت به سن و سالش جوانتر بنماید. اما بعد از فوت پدر او دیگر به سر و وضع خود نرسید و خودش را به این روز انداخته است." شیوانا به زن نگاهی انداخت و به او گفت: "برای مردن شتاب مکن. اگر زنده ای برای این نیست که بمیری، بلکه برای این است که زندگی کنی. مرده ها هم می میرند تا زندگی نکنند. برخیز و با کمک دخترانت سر و وضع خودت را اصلاح کن. لباس های خوب بپوش و زندگی را از سر بگیر. وقت مردن ات که فرا برسد، آن موقع دست از زندگی بکش. برخیز و برو."
هفته بعد آن زن سالمند به همراهی فرزندانش دوباره نزد شیوانا آمدند . شیوانا این بار در چهره زن رنگ حیات و زندگی یافت و متوجه شد که بسیار سالم تر و سرحال تر از قبل است. همچنین لباس های زن تمیز و سروصورت و ظاهرش هم روبه راه تر از قبل بود.
شیوانا از زن پرسید: "اکنون زندگی را چگونه می بینی؟" زن سالمند لبخندی زد و گفت: "تازه متوجه می شوم که زنده هستم، تا زندگی کنم و مرده ها می میرند تا زندگی نکنند. بنابراین تا زنده هستم باید مثل زنده ها رفتار کنم. به همین سادگی!"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 
 
 

روزي شيوانا استاد معرفت، در جاده اي همراه شاگردان راه مي سپرد. مردي با لباس مجلل و گران قيمت خودش را به استاد رساند و از او خواست تا سکه اي ازبابت تبرک به او بدهد. شيوانا سرش را پايين انداخته بود و گام بر مي داشت و مرد نيز مصرانه هم پاي او راه مي رفت و درخواست خود را تکرار مي کرد. چند قدم بالاتر زن فقيري که شيوانا را نمي شناخت نيز به جمع آن ها نزديک شد و از مرد ثروتمند، درخواست کمک نمود. مرد با خشم بر سر زن فقير فرياد زد: که مگر نمي بيني که من خودم از باب تبرک دست به دامان سکه اي از شيوانا هستم. اگر وضعم خوب بود، که چنين نمي کردم!!!
زن فقير با شنيدن اين کلام از جمع فاصله گرفت و غمگين و مغموم روي سنگي کنار جاده نشست. شيوانا به محض ديدن اين صحنه متوقف شد و خطاب به مرد گفت: تو سکه را براي چه مي خواهي؟! مرد خوشحال گفت: ميزان سکه فرقي نمي کند! فقط مي خواهم سکه اي از شما داشته باشم، که با گذاشتن آن در لابه لاي سکه هايم برکت و فراواني به ثروتم اضافه شود! شيوانا دست در جيب کرد و سکه اي کم بها به مرد داد. مرد خوشحال از شيوانا جدا شد و به سمت منزل خود به راه افتاد. هنوز چند قدمي از شيوانا دور نشده بود، که شيوانا با صداي بلند فرياد زد: آهاي مرد! من فقط سکه اي بي روح و بي خاصيت به تو دادم. برکت و فراواني را بايد موجودي ديگر به تو بدهد و او منتظر است تا ببيند آيا اين سکه را به اين زن فقير مي دهي يا خير! اگر چنين نکني هيچ برکتي نصيب تو نخواهد شد!
مرد ثروتمند لحظه اي مکث کرد و با تعجب به شيوانا خيره شد وگفت: اگر حرف شما درست باشد، پس من نيازي به سکه شما نداشتم و با دادن يکي از سکه هاي خودم به اين زن فقير مي توانستم برکت و فراواني را به سوي مالم بکشانم!؟ شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد: البته که چنين است! سکه شيوانا هيچ تفاوتي با سکه تو ندارد. مهم شکل استفاده از آن است...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 
پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد».
پادشاه بيرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بيرون رفت!
و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد!
كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته.
وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته.
من نخست وزيرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند:
«چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد.
اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».


این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 

ازدواج با همکار آري يا خير؟

وقتي مي‌شنوند با همکارت ازدواج کرده اي دهانشان از ذوق آنقدر باز مي‌شود که مکنونات قبلي شان را هم مي‌توان ديد: «خوش به حالت». به گمانشان بر اسب سفيدي سوار شده اي که هيچ سپاهي ياراي پياده کردنت را ندارد، چرا که تو همسفري داري متناسب و عشقي که از شباهت ها سيراب مي‌شود، اما وقتي ورق بر مي‌گردد و زندگي مشترک شروع مي شود ميبيني که نه موارد بيشتري هست که براي خوشبخت بودن بايد وجود داشته باشد.

براي ازدواج کردن بايد هنرمند بود، اينکه از ميان جمعيت ميليوني شهر کسي را پيدا کني که همفکر و هم عقيده ات باشد، چيزي جز هنر و مهارت نمي‌طلبد. اين موجود ايده آل مي‌تواند هر کسي باشد، شايد جواني از دل فاميل يا شايد صد پشت غريبه. اما وقتي غريبه ها آشنا مي‌شوند شباهت ها کار خودشان را کرده اند. بعضي ها مي‌گويند اهل فاميل بهترين گزينه براي ازدواجند. ولي بعضي ها شعري مي‌خوانند که «من از بيگانگان هرگز ننالم». اما آنها که انديشه اي متفاوت دارند دنبال کسي مي‌گردند که نه در فاميل و کوچه و خيابان که همنشيني روزانه در محيط کار است.

 

در محل کار همه جور آدمي پيدا مي‌شود. از مبادي آداب ترين افراد تا انسان هاي حراف. بعضي هم صورتي اند يا نارنجي، بعضي هم قرمز دو آتشه يا آبي. بعضي ها اما اهل صلحند و سر در لاک خويش مي‌برند و با آناني که از قماش جنجالند کاري ندارند. ولي نمي‌شود کاري کرد. بعضي وقت ها صورتي ترين آدم ها مفتون قرمزترين ها مي‌شوند و آبي ها خواهان نارنجي ها. آنها فکر مي‌کنند هماني را که در آرزوهايشان مي‌پرورانده اند پيدا کرده اند کسي که بهترين همسفر تا آخر عمر است.

علي اصغر احمدي روانشناس و صاحبنظر در امور خانواده در اين باره آنقدر مستدل حرف زد که متقاعد شديم آدم هاي محيط کار شباهت کمي به اصل وجودي شان دارند. او مي‌گويد: آدم ها در محيط کار تنها لايه هاي ظاهري شخصيتشان را نشان مي‌دهند ، نه تمام لايه ها را . ما همواره ماسک هايي همراه داريم که وقتي وارد محيط کار مي‌شويم به چهره مي‌زنيم تا ظاهري موجه داشته باشيم.
به همين جهت وقتي از او خواستيم تا محاسن و معايب ازدواج با همکار را برايمان فهرست کند، اينگونه سخن آغاز کرد:
«ازدواج با همکار تابع شرايط ازدواج مناسب است، يعني بايد معيارهاي فرد مناسب در نظر گرفته شود و پس از آن براساس ملاک هاي مورد نظر انتخاب صورت بگيرد.براي همين قبل از ازدواج بايد به شاخصه هاي مدنظرمان واقف باشيم و از تصميم گيري صرف بر مبناي رفتار فرد در محيط کار پرهيز کنيم»

 اما روي ديگر سکه ازدواج با همکار را احمدي در وابستگي هايي مي‌داند که چشم و گوش ها را بر واقعيت مي‌بندند: «مراودات مستمر در يک محيط نوعي وابستگي را ايجاد مي‌کند که وقتي پاي ازدواج در ميان باشد اين وابستگي ها تشديد مي‌شود. اينها موانعي بر سر راه انتخاب درست هستند».

احمدي البته اين موارد را مربوط به قبل ازدواج مي‌داند چرا که به باور او مشکلات، بعد از ازدواج تازه رخ نمايان مي‌کنند: «دو فرد همکار وقتي با هم ازدواج مي‌کنند، يکسري ملاحظات نيز ميانشان شکل مي‌گيرد که تا پيش از اين مورد توجهشان نبوده مثلاً وقتي خانمي ببيند شوهرش با يک زن گرم صحبت است از خود واکنش نشان مي‌دهد حال آنکه قبل از ازدواج چنين حساسيتي نداشته است.»

بعضي وقت ها پول ميان زن و شوهر فاصله مي‌اندازد، اين يک باور عمومي و البته واقعيتي است که احمدي هم آن را تاييد مي‌کند: «مسايل مربوط به درآمدها براي خيلي از زوجين مشکل آفرين است، به خصوص زماني که مي‌خواهند در هزينه هاي زندگي مشارکت داشته باشند. گاهي اوقات زن و شوهرهايي که محل کارشان هم يکي نيست درآمد همسر را وارسي کرده و در مورد اينکه چرا پولش را خرج زندگي نمي‌کند، از او بازخواست مي‌کنند.اين مساله زماني حادتر مي‌شود که يکي از زوجين بخواهند بخشي از درآمدش را به پس انداز يا تملکي شخصي اختصاص دهد».

معايب ازدواج با همکار به اينجا ختم نمي‌شود، چرا که به گفته اين روانشناس، دو همکار وقتي زن و شوهر مي‌شوند ، حتماً مشاجرات و قهر و دعواهاي خود را به محل کار هم مي‌آورند اين يعني با خبر شدن تمامي همکاران از مسايل درون زندگي اما با اين همه هستند زن و شوهرهاي همکاري که نه تنها اين مشکلات را ندارند که حتي اين مسائل به مخليه شان هم خطور نکرده اين حادثه يک رويا نيست، بلکه همان چيزي است که احمدي به آن درک متقابل مي‌گويد به گفته او زن و مردي که در عين همکار بودن با تفاهم در کنار هم عمر مي‌گذرانند، اگر همکار هم نبودن حتماً چنين وضعيتي را تجربه مي‌کردند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 

رشد و پیشرفت نتیجه ایجاد تغییر و تحول در زندگیست. اگر همچنان در وضعیت فعلی خود باقی بمانید، هیچ گاه به رشد و تعالی نمی رسید. شیوه ی تفکر و عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید به کلیه اهداف خود دست پیدا کنید. باید توجه داشت که تغییر و تحول از یک روند ممتد پیروی کرده و هیچ گاه متوقف نمی شود. به محض متوقف شدن تغییر و تحول، رشد و پیشرفت شما هم متوقف می گردد.

ما قصد داریم تا در این مقاله مهم ترین تکنیک های موجود در زمینه ایجاد تغییر و تحول در زندگی را به شما معرفی کنیم.

1- ریتم زندگی خود را آرام کنید

شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید. پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.


سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید، و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.

ادی کانتور


2- خواستار تغییرباشید

"تمایل داشتن" ضروری است. این زندگی شماست، هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید، آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.


به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد. از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.


3- مسئولیت پذیر باشید

قبول مسئولیت های زندگی یک "باید" است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید. خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد. زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.


باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم. با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.

استفان کوی


4- ارزش های اصلیتان را مرور کنید

در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت به آنها معتقد است. از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان وجود دارد چیست؟ احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید چه اصولی را رعایت کنید؟ اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.


5- دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید

ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر سکون حاکم بر زندگی خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر سکون موجود در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی برایتان مهم هستند.


6- افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده کنید

افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند که شما را از پیشرفت در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:


"من نمی توانم...."

"قادر نیستم که ...."

"من هیچ وقت نتوانستم ...."

"هیچ راهی وجود ندارد که ...."


هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید، آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید. در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.


7- عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید

شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید. آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟ آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که لیستی از آنها تهیه نمایید.

سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود. به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.


8- برای خود الگو و مربی انتخاب کنید

پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود. او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و ان‍رژی خود صرفه جویی کنید.

البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.


9- انتظارات منطقی داشته باشید

باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید. کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر می روید موانع و مشکلات هم بیشتر می شوند. تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی، شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.


10- پیوسته در حرکت باشید

مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی کمتری دارد.

همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 

 

 

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد.
آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید. ۱۲ میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت. زیر آب کار میکرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا ۳۰۰ درجه سانتیگراد کار میکرد.
روسها راه حل ساده تری داشتند:
آنها از مداد استفاده کردند!
این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است. تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل.
مشکل نوشتن در فضا یا راه حل نوشتن در فضا با خودکار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 


michael jackson gajamoo

روز گذشته مایکل جکسون سلطان موسیقی پاپ دنیا در سن ۵۰ سالگی بخاطر ایست قلبی در یکی از بیمارستان های شهر لس آنجلس درگذشت و چون در نوجوانی عاشق بعضی از کارهای او خصوصن بیلی جین بودم، خواستم با این پست هم به گذشته برگردم و هم اینکه یاد و خاطره اش را گرامی بدارم / روحش شاد

مایکل جسکون موسیقیدان، سرگرمی‌ساز و بازرگان آمریکایی بود. او فرزند هفتم خانوادهٔ جکسن ها بود و فعالیت حرفه‌ای خود را در عرصهٔ موسیقی از سن ۱۱ سالگی بعنوان یکی از اعضای گروه جکسن فایو آغاز نمود و در حالی که هنوز عضوی از گروه بود، در سال ۱۹۷۱ کار خود را به عنوان یک تک‌خوان شروع کرد. او را سلطان پاپ می‌نامند، پنج آلبوم از آلبوم‌های استودیویی او جزء پر فروش ترین آلبوم‌های جهان هستند: Off the Wall (جدا از بقیه)، Thriller (دلهره آور)، Bad (بد)، Dangerous (خطرناک)، HIStory (تاریخ).

michael jackson gajamoo

در اوایل دهه هشتاد میلادی، او به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی (پاپ)، و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمند و ساختار شکنی عمیقی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکهٔ MTV بود. محبوبیت موزیک ویدئوهای او مثل، «Billie Jean» (بیلی جین)، “Beat It” (بزن به چاک) و “Thriller” (دلهره آور)، باعث تحول ساختار موزیک ویدئو به صورت یک فرم هنری و ابزار تبلیغاتی شد، و شبکهٔ تازه تاسیس MTV را به شهرت رساند. در دههٔ نود نیز ویدئوهایی مثل «Black or White» و «Scream»، آثار جکسن را به طور مداوم در لیست برنامه‌های اصلی MTV قرار داد. جکسن با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیدهٔ رقص مثل روبات و مون واک را به محبوبیت رساند. شیوهٔ منحصر به فرد او در موسیقی و سبک آوازش، تعداد بیشماری از هنرمندان هیپ هاپ، پاپ و آر اند بی معاصر را تحت تاثیر قرار داده‌است. او توسط بنیاد و تک آهنگ‌های خیریهٔ خود، و پشتیبانی ۳۹ جنبش خیرخواهانه، میلیون‌ها دلار برای اهداف خیریه وقف یا جمع آوری کرده‌است. با این وجود ابعاد دیگر زندگی شخصی او، همچون ظاهردر حال تغییر و رفتارش, سبب ایجاد جنجال‌های غرض ورزانه‌ای شد که به چهرهٔ مردمی او صدمه زد. او در سال ۱۹۹۳ متهم به سوء استفادهٔ جنسی از کودکان شد. اما پلیس تحقیقات جنایی را به دلیل عدم وجود شواهد کافی متوقف نمود و جکسن هرگز دستگیر نشد. پس از آن او دوبار ازدواج کرد، پدر سه فرزند شد و تمام این‌ها جنجال بیشتری ایجاد نمود. از اوایل دهه نود نگرانی‌هایی دربارهٔ وضعیت سلامتی او وجود دارد و از اواخر دهه نود اخبار ضد و نقیضی در بارهٔ وضعیت مالی این خواننده گزارش می‌شود. در سال ۲۰۰۵ جکسن بدلیل اتهامات بیشتری مربوط به سوء استفادهٔ جنسی و چند اتهام دیگر محاکمه و تبرئه شد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 
اين داستان طنز زيبا كه نشان از كمال هوشمندي و ابتكار و خلاقيت و نبوغ
هموطنان ايراني بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد.
سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند. يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد. آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.
بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.
سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  | 

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

راد استوارت : Rod Stewart

خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  |