X
تبلیغات
علی البدلان سیب زمینی نیستن !!! - رسول گنجي

علی البدلان سیب زمینی نیستن !!!

رسول گنجي

مردی که دیگر امپراتور بازار سرمایه نیست

اعتماد،محمد طاهری: می گویند بورس تهران خوش استقبال و بدبدرقه است. مصداق این بی وفایی ظهور سهامداران زیادی در یک محدوده زمانی بلندمدت و سقوط آنها به فاصله ناچیز است. یکی از مصادیق بارز این ظهور و سقوط ها، رسول تقی گنجی است. رسول گنجی که زاییده و دست پرورده بورس بیمار ایران در سال های اخیر است، نمونه خوبی از سرمایه گذاران بدخیم ایرانی است که گاهی در سریال های تلویزیونی ایران می بینیم؛ مردی که در پایان فیلم اسیر کارهای بدش می شود و به دام قانون می افتد. با این تفاوت که در پایان سریال های ایرانی، پلیس متهم را به دام می اندازد اما در مورد رسول گنجی زمانی حکم صادر می شود که او در ایران نیست.

سهامداران قدیمی بورس و افرادی که در سال های آغازین دهه 80 اقدام به خرید و فروش سهام می کردند، به طور قطع با نام رسول تقی گنجی آشنا هستند؛ مردی که زمانی ادعا کرده بود «یک درصد GDP ایران» است. مردی که اعتراف کرده بود در بورس تهران دو میلیارد دلار دارایی دارد. گنجی روزگاری قبله آمال سهامداران بود. شخصی که خرید سهام یک شرکت وی صف های خرید و رشد قیمت باورنکردنی را برای سهام مزبور در پی داشت. این جو روانی به گونه یی بود که حتی شایعه خرید سهام توسط گنجی اثری مشابه خرید واقعی داشت و سهامداران را به ایجاد صف ترغیب می کرد. اما اکنون دادگستری تهران رسول گنجی را به زندان و پرداخت جریمه محکوم کرده است. این درحالی است که اکثر شرکت های گنجی یا مدت هاست به دلیل عدم شفافیت در اطلاع رسانی با توقف طولانی مدت نماد مواجه هستند یا دچار زیان عملیاتی شده اند که در نهایت متضرر اصلی سهامداران خرد هستند و در میان صاحبان صنایع ایران با هر کس صحبت کردیم به نوعی صابون گنجی به تن او خورده و دل خونی از او داشت. گنجی در حال حاضر در ایران نیست و در امریکا به سر می برد.رسول گنجی در گفت وگوی مفصلی که در اردیبهشت سال 1386 با روزنامه توقیف شده «هم میهن» داشت، گفته بود او و خانواده اش سهام بیش از84 شرکت را در پرتفوی دارند. این پرتفوی به گفته گنجی دومیلیارد دلار ارزش داشته است. او آن روزها مالک شرکت هایی همچون«آرتاویل تایر»، «مهرام»، شیمیایی رازی (تولید کننده چسب رازی)، «مینو»، سرمایه گذاری ملت و ده ها شرکت کوچک و بزرگ دیگر بود.

چند سال پیش، او با خرید سهام شرکت سرمایه گذاری بانک ملت، در میان رادیو و تلویزیون های لس آنجلسی شهرتی به هم زد. مدیر شبکه سیاسی کانال یک، چندین برنامه علیه گنجی پخش کرد و سعی کرد القا کند او (گنجی) یکی از میلیاردرهایی است که مشاور سرمایه گذاری چند چهره معروف سیاسی کشور است. یکی دو نام تجارتی نام او را به چند چهره معروف جمهوری اسلامی پیوند زد و باعث شد نام «رسول تقی گنجی» خیلی بیشتر از ارزش پرتفویی که داشت، درگیر حاشیه میلیاردرها شود.

گنجی کیست

نام اصلی اش «رسول تقی گنجی » است. آن گونه که خود مدعی است در تهران و در خانواده یی «با نام و نشان» به دنیا آمده است. در 17 سالگی موفق می شود مدرک دیپلم بگیرد و اندکی پس از آن، وارد دانشگاه می شود. 17 سال بیشتر ندارد که وارد «دانشگاه پلی تکنیک» می شود و در رشته مهندسی شیمی با گرایش پتروشیمی تحصیل می کند. در 21 سالگی موفق می شود درسش را تمام کند. بعد از درس و با توجه به اینکه معافیت اعزام به سربازی دارد، به صف مهندسان پتروشیمی کشور می پیوندد و کارش را در قسمت تجهیز نیروی انسانی سازمان پتروشیمی در شیراز آغاز می کند. یک سال و نیم در شیراز می ماند و پس از آن به نقاط جنوبی کشور منتقل می شود. این بار «پتروشیمی ایران- ژاپن» میزبان جوانی است که رویاهای زیادی در سر دارد. در همین شرکت است که بنای اولیه الگوی مدیریتی رسول گنجی «در مکتب ژاپنی» شکل می گیرد. آقای «نی شی یو» که مدیر او در شرکت ایران- ژاپن است، در طول سه سالی که رسول تقی گنجی در جنوب کشور است چیزهای زیادی به او یاد می دهد. گنجی در مورد استادش گفته است؛ «آقای « نی شی یو» که بیشتر از 60 سال سن داشت، خیلی به من علاقه پیدا کرده بود. نگران من بود و همه چیز را به من منتقل می کرد. روزی که خواستم از او جدا شوم، به من چیزی گفت که باعث شد من بیشتر خودم را بشناسم. او گفت من تو را کشف کرده ام. بنابراین اخبار رشد و ترقی ات را به من برسان. گنجی آن گونه که خود گفته است بعد از مدتی مجدداً به تهران برمی گردد و در رشته مهندسی صنایع در «دانشگاه صنعتی شریف» به ادامه تحصیل می پردازد. در همین روزها مدتی به امریکا سفر می کند و باز آن گونه که خودش گفته است در «هاروارد» موفق می شود مدرک فوق لیسانس مدیریت استراتژیک بگیرد و در ادامه تحصیل موفق می شود در «دانشگاه پنسیلوانیا» مدرک دکترای پلیمر بگیرد.

آغاز تجارت

کار اقتصادی خیلی از میلیاردرها با یک جرقه یا یک اتفاق کوچک آغاز شده است. بعضی ها با پیدا کردن یک سکه یا فروش ارث خانوادگی و بعضی ها با خوش شانسی در ازدواج اما رسول گنجی می گوید؛ «هیچ کدام. خیلی از موفقیت های من در بستر خانواده شکل گرفت. من آنقدرها که به برنامه ریزی و تلاش اعتقاد دارم، به شانس اعتقاد ندارم.»

با این حال وضع خانوادگی رسول گنجی چندان بد نبوده است چه آنکه خودش می گوید؛ «خانواده من خیلی ثروتمند نبود اما وضع آنها خوب بود. خانواده ما پیش از انقلاب جزء طبقه مالکین بود. جد من هم به «صمصام السلطنه بختیاری» برمی گردد.» فردی که رسول گنجی از او یاد می کند، زمانی رئیس ایل بختیار بوده و حتی بعد از «مشیر الدوله»، 100 روزی بر کرسی نخست وزیر ایران تکیه زده است. گنجی می گوید؛ «من با دست خالی کارم را شروع کردم. دست خالی نه به این دلیل که نداشتیم، به این دلیل که نمی خواستم. کار اقتصادی من با استقلال کامل آغاز شد.» پرسش این است؛ چگونه؟ و گنجی در پاسخ می گوید؛ «برای نخستین بار کارت بازرگانی ام را در سال 1355 گرفتم. در همان روزها به محضر پدرم رفتم و گفتم اگر اجازه می فرمایید می خواهم کار تجارت ام را آغاز کنم. از پدرم خواهش کردم 50 هزار تومان به من قرض بدهد. با توجه به اینکه حقوق و مزایای حضورم در شرکت «پتروشیمی ایران- ژاپن» قابل توجه بود، به پدرم قول دادم 50 هزار تومان را چندماهه برگردانم. پدرم گفت، می خواهی با 50 هزار تومان چه کار کنی؟ گفتم اگر اجازه بدهید می خواهم گشایش اعتبار کنم. ایشان هم قبول کردند و من معادل یک میلیون تومان گشایش اعتبار (LC) کردم. از این گشایش اعتبار یک میلیون تومان که با 50 هزار تومان پول قرضی از پدرم صورت گرفت، چیزی حدود 200 هزار تومان سود کردم.» و گنجی آن گونه که در گفت وگوی طولانی اش مدعی شده، این گونه تجارت را آغاز کرده است.

تداوم سودآوری

گنجی با یک میلیون تومان گشایش اعتبار، مواد شیمیایی وارد می کند. دو ماه بعد این کالای شیمیایی را می فروشد و حدود 200 هزار تومان سود می کند. مدتی بعد بدهی اش را به پدرش پرداخت می کند و با سودی که به دست آورده، دفعه های بعد دو میلیون تومان، چهار میلیون تومان و بیشتر، کالا وارد می کند. کارش به همین شکل ادامه می یابد تا اینکه پدرش از دنیا می رود و ارثی که از او به جای می ماند، باعث می شود رسول با قدرت بیشتری به کارش ادامه دهد. در 28 آبان سال 1355 ازدواج می کند و همزمان کار در شرکت «ایران- ژاپن» را ادامه می دهد تا اینکه به اتفاق برادرانش شرکتی را در سال 1356 تاسیس می کند. نام شرکت خانوادگی آنها «چیمیکو پریلننگ» است که بعدها به «شرکت شیمیایی رازی» تغییر نام می دهد.

چسب رازی

«چیمیکو پریلننگ» همان شرکت معروف تولیدکننده «چسب رازی» است. بنای اولیه این شرکت در قزوین گذاشته می شود. در این کارخانه قرار است چسب و صمغ و رزین تولید شود. این کارخانه در حال حاضر بزرگ ترین و معروف ترین کارخانه تولید چسب در ایران است. نزدیک به 60 درصد مصرف چسب کشور را کارخانه رازی تولید می کند. گنجی در مورد راه اندازی این کارخانه گفته است؛ «یکی از دلایلی که فکر می کنم باعث شد بنای کارخانه رازی، استاندارد و محکم گذاشته شود، تخصص من و برادرانم بود.» آنها پنج برادر هستند. رسول دکترای شیمی دارد. برادر بعد از او هم دکترای شیمی دارد. برادر بعدی اش حقوق خوانده. برادر بعدی اش مدیریت صنعتی خوانده و در نهایت برادر کوچک آنها هم بازرگانی خوانده است. او و برادرانش شرکت «شیمیایی رازی» را با سرمایه ثبتی 10 میلیون تومان ایجاد می کنند. گنجی می گوید؛ «همه ما به داشتن پسر خوبی مثل شرکت شیمیایی رازی افتخار می کنیم.» البته این شرکت حرف وحدیث های بسیاری دارد. می گویند یک بار آتش می گیرد و گنجی پس از آن شرکت بزرگ خود را تاسیس می کند.

گلدستون

گنجی و برادرانش بعد از شرکت شیمیایی رازی، «شرکت کیمیارزین» را راه اندازی می کنند و بعد بنای شرکت «کیان شیمی» گذاشته می شود. بعد به گفته خودش کار بسیار بزرگی را در قالب شرکت «آرتاویل تایر» شکل می گیرد که مردم محصولات آن را به نام «گلدستون» می شناسند. گنجی در مورد این شرکت گفته است؛ «بعد از انقلاب یکی از بزرگ ترین پروژه های بخش خصوصی، راه اندازی کارخانه «آرتا ویل تایر» یا «لاستیک اردبیل» بوده است. ما کارخانه «لاستیک سازی اردبیل» را ظرف مدت دو سال ساختیم و تحویل دادیم که هنوز هم یک رکورد محسوب می شود. بعدها قسمتی از سهام این شرکت در بورس عرضه شد اما نزدیک به 90 درصد سهام این شرکت هنوز به خانواده گنجی تعلق دارد.»

مهرام

نام گنجی از ابتدای ورودش به بورس، همراه با حاشیه و حرف و حدیث می شود. او شرکت مهرام را در میانه های دهه 70 از شاهرخ ظهیری بنیانگذار شرکت می خرد و بابت تسویه حساب، چند فقره چک بانکی با ارقام درشت به او می دهد.

لاستیک دنا

خیلی ها تبلیغات گسترده شرکت دنا را در تلویزیون به یاد دارند. نمونه آنچه در شرکت مهرام به وقوع پیوست، به شکلی دیگر در شرکت دنا تکرار می شود. با این تفاوت که لاستیک دنا هم زمان خرید برای رسول گنجی حاشیه ایجاد می کند و هم زمان فروش. برادران گنجی 20 درصد سهام دنا را از «بنیاد فاطمی» در بورس تهران می خرند. گنجی مدعی است سهام دنا را در رقابت ماشینی و گران تر از تابلو خریده. یعنی مثلاً در تابلو هر سهم 300 تومان بود، اما او 800 تومان خریده است. گنجی گفته «باقیمانده سهام، تا 63 درصد را هم در بورس از مردم خریدم. به عنوان یک سهامدار عمده قیمت این سهام را بسیار بالا بردم همان طور که در مهرام این کار را انجام دادم. تا زمانی که از رفتارهای یک گروه در کارخانه خسته نشده بودم به فکر فروش آن نبودم. زمانی که آنجا را فروختم به ثمن بخس فروختم. نسیه هم فروختم. هنوز هم 38 میلیارد تومان از آن پول را دریافت نکرده ام. من 63 میلیارد تومان آن سهام را فروختم و هنوز 38 میلیارد تومان از این مقدار را طلبکارم. به شما اطمینان می دهم هیچ اتفاق ناگواری برای سهامدار نیفتاده است. زمانی که آنجا بودم 40 میلیون دلار ماشین آلات جدید وارد کردم، خط لاستیک سنگین را توسعه دادم که خوشبختانه الان فعال شده و یکی از بزرگ ترین کارخانه های لاستیک سازی کشور است. همین الان هم با من مذاکره می کنند که دوباره آنجا را بخرم. البته من تمایلی به این کار ندارم چون ساختار تغییر نکرده است. البته روایت فروشندگان لاستیک دنا با آنچه گنجی گفته متفاوت است. گنجی می گوید؛ «دنا جریان های عجیبی دارد. من در «لاستیک دنا» ترمز بریدم. فکرش را بکنید، من همیشه گاز می دادم اما در «دنا» متوجه شدم لاستیک هایم صاف شده است. ماشین را نگه داشتم و پیاده شدم. من سهم «دنا» را به این دلیل فروختم که از حاشیه خسته شده بودم. البته همین حالا، من سهامدار 17درصد شرکت لاستیک دنا هستم. من هنوز «دنا» را دوست دارم.»

ماجرای مینو

شرکت مینو یکی از بزرگ ترین و معروف ترین شرکت های صنایع غذایی ایران است که اعتبار خوبی هم میان مردم دارد. گنجی مالک بخش عمده یی از سهام این شرکت است اما هرگز نتوانسته یا اجازه نداده اند این شرکت را هم به بلای دیگر شرکت هایش گرفتار کند. گنجی در مورد شرکت مینو گفته است؛ «ما 49 درصد «گروه صنعتی مینو» را داریم. 49 درصد «پارس مینو» را هم داریم. با وجود اینکه در اداره این شرکت، هیچ دخالتی نداریم، اما همچنان در آن مانده ایم. می دانید که 50 درصد «مینو» به ستاد آزادگان عزیز تعلق دارد و ما فقط دو عضو هیات مدیره در این شرکت داریم. کار ما این است که در جلسه های این شرکت حضور پیدا کنیم، احوالی از دوستان بپرسیم و بعد هم خداحافظی کنیم. اگر افتخاری در اداره این شرکت سراغ دارید، آن را به نام هیات مدیره «مینو» ثبت کنید و اگر انتقادی دارید، به خانواده گنجی نسبت ندهید. ما در این شرکت نقش نداریم. اما با همه این مسائل، «مینو» را هم خیلی دوست دارم. البته یادآوری یک نکته هم اهمیت دارد که تا حالا ما از شرکت مینو چیزی دریافت نکرده ایم. شاید منتظر سود ناشی از افزایش قیمت سهام آن هستیم، اما برای سود سهام شرکت، دندان تیز نکرده ایم.»

ملت پرحاشیه

گنجی زمانی که شرکت سرمایه گذاری ملت را در اوایل دهه 80 می خرد، با حاشیه زیادی مواجه می شود. زمانی سر و صدا و هیاهوی زیادی راجع به «بنیاد ...» برپا می شود. خرید شرکت سرمایه گذاری توسط رسول گنجی در سال 1381 حواشی زیادی برای او به دنبال دارد. گنجی این شرکت را 42 میلیارد تومان می خرد که آن روزها رقم زیادی محسوب می شود. روزنامه اصلاح طلب بهار، نام گنجی را به بنیاد ... پیوند می زند و در این میان اسمی از چند چهره سیاسی صاحب نفوذ برده می شود. چند روز بعد، روزنامه بهار توقیف می شود و این شائبه به وجود می آید که جریان قدرتمندی پشت بنیاد ... بهار را توقیف کرده است. گنجی در مورد آن روزها گفته است؛ «اصلاً من چیزی به نام «بنیاد...» نمی شناسم. ما چنین چیزی نداریم. من هیچ وقت هیچ معامله یی با «بنیاد ...» نداشتم. تمام اینها نشات گرفته از مصاحبه یک نفر با «رادیو...» در خارج از کشور است. آقایی که به «...» معروف است، پنج سال قبل، با رادیو ... مصاحبه کرد و گفت یک «الیگارشی» پنج خانواده یی در ایران شکل گرفته است که خانواده گنجی هم در آن عضویت دارد. همچنین ایشان گفت در معامله یی که برای خرید«دنا» صورت گرفته است فساد وجود داشته است. تلویزیون های لس آنجلسی این موضوع را تعقیب کردند و من آن زمان به رادیو... زنگ زدم و از آنها سوال کردم چه کسی این سرنخ ها را به شما داده است؟ آنها هم اسم چند نفر را بردند و گفتند شما هم مصاحبه کنید و گفته های آنها را رد کنید. من گفتم حاضر به مصاحبه نیستم و مصاحبه نکردم. این قضیه باعث به وجود آمدن یک ذهنیت شد. سایت سیاسی «...» هم که توسط چپ های شکست خورده اداره می شود، این قضیه را تکرار کرد. یک بار هم به امریکا رفتم. شخصی به نام «ش.هـ» از یک کانال سیاسی بارها با هتل من تماس گرفت و گفت من راجع به شما حرف های غلط و نادرست به مردم می گویم. شما 10هزار دلار به «تلویزیون کانال یک» کمک کنید، من تمام آنها را تکذیب و از شما در تلویزیون تعریف می کنم. من حتی حاضر به صحبت با او نشدم. ایشان در تلویزیون می گفت گنجی رفته و بانک ملت را خریده است. به مردم پیشنهاد می داد که بروید شیشه های بانک ملت را بشکنید چون گنجی آن را خریده است. خیلی خنده داراست.»

بنیاد فاطمیه نه الزهرا

آن روزها تلویزیون های لس آنجلسی، گنجی و سرمایه گذاری ملت را به چهره های مطرحی از جمله ... نسبت می دادند اما گنجی در گفت وگو با روزنامه هم میهن به شدت آن را تکذیب کرده و گفته است؛ «من صد درصد این حرف ها را تکذیب می کنم، گرچه کاری ندارم که جایی به نام «بنیاد ...» وجود دارد یا نه. فعالیت دارد یا خیر. «بنیاد...» زمانی وجود داشت که بعد ورشکسته شد و از بین رفت. من با بنیاد ... هم از طریق «...» که مشاور وزیر اقتصاد بود آشنا شدم. بعد به بورس رفتم و سهام آنجا را خریدم و بعد از آن هم ارتباطی با آنجا نداشتم. من صرفاً بخش خصوصی هستم. من همانی هستم که برای شما معرفی کردم. وامدار کسی هم نیستم. فقط مقداری به بانک ها بدهکارم، هر چه دارم متعلق به خودم و خانواده ام است. با کسی هم شریک نیستم. درصدهای ما در خانواده هم الان دیگر مساوی نیست.»

این صحبت ها مال سال 1385 است و مشخص نیست برادران و فرزندان رسول گنجی که سال ها پیش راه خود را از امپراتور جدا کرده اند اکنون که کار پدرخوانده گره خورده است، چه حسی دارند. نقل فقط حکم دادگاه و زندان و جریمه برای رسول گنجی نیست که او دارد آبرویش را نیز بر باد رفته می بیند. او اکنون در محله بورلی هیلز امریکا در ویلایی رویایی زندگی می کند. هیچ کس نمی داند گنجی از چه زمانی به پرتگاه نزدیک شد اما از میان نزدیکانش هستند کسانی که با ایما و اشاره می گویند «تاریخ مصرف پدرخوانده برای بعضی ها به پایان رسیده». واقعاً این گونه است؟ باید ایستاد و نظاره کرد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مارال  |